مؤلف مجهول

مقدمه 21

تاريخ سيستان

يكى ديگر از اختصاصات لغوى اين كتاب تمام آوردن بعضى افعال و اسامى است مانند : اشتر ، بجاى شتر اسپرد ، بجاى سپرد ، استاند ، بجاى ستاند ، اشنيد ، بجاى شنيد ، اشكم ، بجاى شكم و امير آب و اوى و بياى و بگوى و غيره و گاهى هم اختصارهائى دارد ، در افعال مانند : بيستانيد ، بجاى بايستادانيد ، و در حروف مانند تخفيف ( از ) به ( ز ) چون زانچه ، زانجا ، زينجا ، زو ، زين ، زبس ، زپس و غيره ، و گاهى در اسامى و كنى مانند : مليكه ، جبريل ، استحق ، اسماعيل ، بو القسم ، بو الحرث ، بسحق ، و نيز غالبا ( ابو ) را كه علامت كنيه است ( بو ) يا ( با ) يا ( بل ) ضبط مىكند و گاهى اعراب آن را هم رعايت نمينمايد . ديگر ، استعمال كلمه ( تا ) مكرر و بمعانى عديده مانند ( تا اين بود ) يعنى ( پس چون اين كار واقع شد ) و ( جهد كن تا كسى بيايد و ترا بستاند تا مرا عذر نباشد و تا زيان ندارد ) ص 261 و ( ميديدم تا شكم او پاره كرد و ندانم تا نيز چه كرد ) ص 67 . ديگر تكرار كلمهء ( باز ) گاهى بجاى فاء ابتدائى عربى كه بعضى پارسى نويسان در ترجمه ( پس ) بجاى آن مينوشتند ، و گاهى عوض و او عطف عربى كه بر سر جملهء عطف شده در ميآيد ، و وقتى بمعنى ( به ) بر سر اسماء مانند ( باز خراسان شد - او را باز هراة فرستادند - باز جاى و خرد آمدند - باز ايشان رسيد ) كه معناى آن بخراسان و بهراة و بجاى و خرد و بايشان است ، و چنين ميدانم كه اين حرف ( باز ) در مواردى به اين معنى رواست استعمال شود كه در رسيدن فاعل به مقصد نوعى از اعاده و بازگشت مضمر باشد و معناى آن در حقيقت چنين باشد كه : ( باز بخراسان شد - و باز دوباره او را بهراة فرستادند - و باز بجاى نخست و خرد خود باز آمدند - و باز بايشان رسيد ) و غيره ، و احيانا در اين كتاب هم اين مراعات شده ، و ميتوان گفت كه از مد نظر ايجاز ( با ) را حذف كرده و به حرف ( باز ) اكتفا نموده است . و از اصطلاحات قديم يك اصطلاح را كه در بلعمى و بيهقى و غيره ديده مىشود ندارد و آن باء تأكيد است كه بر سر فعل نفى و نهى و جحد در آورده و آن را مؤكد ميساخته‌اند مانند : بنكنم - بنديدم - بمكن - بنرفت - و در اين كتاب اين اصطلاح كه تا قرن هفتم هم در كتب باقيست ديده نميشود . ولى اين باء در ساير موارد اين كتاب مكرر استعمال شده است .